رادانرادان، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

بهترین هدیه خدا

اولین تجربه خانه بازی

یه روز مامان به همراه رادان تصمیم گرفتند که به یه خانه بازی برن.رادان هنوز این همه بچه یه جا ندیده بود.خیلی دوست داشت. خیلی زود با اونجا ارتباط برقرار کرد. این هیاهوی بچه ها براش خیلی جالب بود. حالا چندتا عکس از بازی رادان  میخوام براش بزارم که  بدونه مامامنش چقدر شادی و هیجان پسرش براش دوست داشتنیه.     رادان داره به بچه ها که از سرسره بادی پایین میان نگاه میکنه.    خیلی تو فکره که دیگه چیکار کنه که بهش خوش بگذره     و اینم اولین باره که رادان تو استخر توپه و برای او که اولین چیزی که به زبان آورد توپ بود خیلی جالبه ...
30 تير 1392

سریالی از عکسهای سال اول

میخوام از اولین لحظات زندگی رادان به بعدش را به ترتیب ماههای زندگیش تو وبلاگش بزارم ک بدونه چقدر لحظه لحظه زندگیش برامون لذت بخش بوده و ما چقدر دوستش داریم.             اینم یه عکس از تو بیمارستانه .بچم شگفت زده شده از کار این دنیا      اینم پسرم تو ماه دوم زندگیش         رادان تو ماه سومش داره کم کم بزرگ میشه    رادان تو ماه چهارمش به شمال ایران سفر کرد و برای اولین بار دریا را دید. اما به محض اینکه پاشو تو آب میگذاشتم گریه میکرد. ببینید چقدر آروم کنار دریا خوابیده        رادان ...
25 تير 1392

تولد یک سالگی

تولد رادان جونو یک کمی دیر گرفتیم چون می خواستیم دایی جونش که کرج نشسته هم تو جمعمون حضور داشته باشه.   این عکس کیک رادان جونمه       کوچولوی من خیلی خوشحاله که براش تولد گرفتم     رادان و پسرعمو نیکان و پسرعمه سیدضیا     رادان با کلاه تولدش خیلی مشکل داشت. ما هم قاچاقی با کلاش عکس گرفتیم     رادان در هنگام خوردن شام تولدش     رادان بعد از تولد تو نظافت داره به مامانش کمک میکنه      راستی چندتا عکس از کادوها گرفتم. عکس اولی از کادوی مامان و بابای رادان     عکس بعدی از کادوی عمه جونه ...
22 خرداد 1392

نوروز 1392

نوروز سال 92 با سالای پیش یه فرق بزرگ می کرد. یه موجود کوچیک به نام ردان به جمعمون اضافه شده بود. رادان هرجا میرفت مجلس را گرم میکرد. آخه پسر من به هیچ کس غریبی نمیکنه به خاطر همین همه دوستش دارن. اینم  رادان با لباسای عیدش لحظاتی قبل از سال تحویل خونه مامانیه    در یکی از روزای بهاری ما به کویر رفتیم که رادان حسابی بازی کرد.     اینم عکسایی از اولین  سیزده بدر رادان جونم   ...
16 خرداد 1392

زردی

رادان جون پنج روزش بود که زردیش زیاد شد. یه دوروزی تو خونه زیر مهتابی مخصوص بود. اینم عکس رادان تو اون ساعتها ...
12 خرداد 1392

جشن نوزادی

روز هفتم اردیبهشت زمانی که رادان 13 روز بیشتر نداشت جشنی به مناسبت ورود کوچولوی زندگیمون گرفتیم. جالب اینجاست این جشن تولد دوتا کوچولو بود رادان و پسرعمویش نیکان که 11 روز ازش بزرگتر بود.   رادان گرسنه در بغل بابای مهربونش     اینم  رادان و پسرعموش نیکان   ...
12 خرداد 1392